سفارش تبلیغ
صبا ویژن

آدمى در جهان نشانه است و تیرهاى مرگ بدو روانه ، و غنیمتى است در میان و مصیبتها بر او پیشدستى کنان . و با هر نوشیدنى ، ناى گرفتنى است و با هر لقمه‏اى طعام در گلو ماندنى ، و بنده به نعمتى نرسد تا از نعمتى بریده نشود ، و به پیشباز روزى از زندگى خود نرود تا روزى از آنچه او راست سپرى نشود . پس ما یاران مرگیم و جانهامان نشانه مردن ، پس چسان امیدوار باشیم جاودانه به سر بردن ؟ و این شب و روز بنایى را بالا نبردند جز که در ویران کردن آن بتاختند و در پراکندند آنچه فراهم ساختند . [نهج البلاغه]

نوشته شده توسط:   جوون ایرانی  

فرشته یا فرشته ها پنج شنبه 86 مرداد 4  6:56 عصر
داستان مردی که فرشته ها را می فهمید .



داستان تکراری مردی که متفاوت بود ، مردی که پرنده ها روی شانه اش می نشستند ، مردی که شاید خودش هم یک فرشته بود ! ، جدید نیست اصلاً جدید نیست ، مردی که اتومبیل ندارد ولی اگر روزی سوار اسب شاخ دار ببینمش اصلاً و ابداً تعجب نخواهم کرد ؛ مردی که ساده بود ساده هست و سادگی را دوست دارد .

اگر یک روز بیایی و بگویی که دیشب درست وسط خیابان دو تا فرشته دیده ای به خدا هیچکس حرفت را باور نمی کند به جز مردی که فرشته ها را می فهمد !

یک بار فکر کردم نکند شازده کوچولوی داستان آنتوان دوسنت اگزوپری باشد ؟ بعد گفتم " نه "!، موهای شازه کوچولو طلایی بودند ، مرد قصه من که موهایش طلایی نیستند ! حالا این که مرد قصه من مو هایش چه رنگی اند بماند !

قصه غصه انگیز مرد داستان من از روزی شروع شد که ، شروع کرد با فرشته ها صحبت کند ، آخر می دانی ، نیست که خیلی خیلی خیلی خیلی مهربان است ، دوست دارد با همه حرف بزند ، حالا هر چه می خواهند باشند ، آدم ، پرنده ، فرشته ، گل ، قاصدک ، آسمان و....!

یک روز که یک فرشته به طور اتفاقی آمده بود لب ایوان خانه مرد قصه من ! مرد شروع کرد به حرف زدن با او ، از روزگار گفت که چقدر بی رحم است و چقدر عجیب ، و از اینکه چقدر توی دنیا چیزهایی هست که باورش مشکل است ، مرد قصه من همه چیز را گفت و فرشته هم گوش داد وگوش داد ...

هر روز فرشته می آمد و هر روز مرد ، قصه ای از قصه های زندگی می گفت و از روابط انسانی و گاهی از عشق . گفتم " عشق " ! مرد قصه من ، یک روز که داشت داستان لیلی مجنون را برای فرشته تعریف می کرد ، یکهو، احساس کرد که چقدر عاشق فرشته شده است !

فردای آن روز وقتی فرشته پر زد وآمد لب ایوان و بعد بالهایش را جمع کرد و زیر آبشار طلایی موهایش قایمشان کرد ، هر چقدر منتظر ماند ، مرد نیامد و روز بعد و روز بعد ....

طفلک مرد قصه من که از عشق فرشته سخت بیمار شده بود حتی قادر نبود لب ایوان برود ، مرد می دانست ، فرشته خیلی خوب و مهربان و زیباست ، همیشه به حرفهایش گوش می کند ، هر وقت دلش می گیرد پیدایش می شود ؛ اما این را هم می دانست که عشق ، فقط وفقط مال آدم هاست ! می دانست که رفتنش لب ایوان بی فایده است !

یک روز، دیگر تصمیمش را گرفت ؛ پیش خودش گفت : " به جهنم که عشقم یک طرفه است " به ایوان رفت ولی انتظار بی حاصلش خسته کننده شده بود ، قاصدکی از راه رسید و به مرد گفت :" فرشته من را فرستاده که بگویم مدتها منتظرت شد ، صبحها و شبها ، غروبها و طلوعها ، ولی تو نبودی ، نیامدی ؛ فرشته عادت جدیدی پیدا کرده است ." قاصدک از آه مرد تکانی خورد ؛ موهای سپیدش به یک سو حرکت کردند دوباره گفت : " به خیابان نگاه کن !"

مرد غصه دار قصه من از ایوان آویزان شد ؛ یک دختر مو طلایی داشت به یک پیرزن کمک می کرد؛ قاصدک رو به مرد گفت : " عادت جدید فرشته دیگر عاشق کردن نیست ؛ کمک کردن است . "

نوشته : زهرا میر باقری
نظرات شما ()


لیست کل یادداشت های این وبلاگ
واگذاری وبلاگ
[عناوین آرشیوشده]

گفتگو با جون ایرانی ، حرف های خودمونی ، گوش شنوا ، پیشنهاد های شما هرروز ساعت 15 الی 17 و 21 الی 24 یــــاهـو

محبتهای امروز: 31
مهربون های دیروز: 46
مجموع دوستان: 233946
  • بفرما چایی

  • ایمیلییجوون ایرانی

  • مشخصات

  • آبدار خونه
  • درباره من
    فرشته یا فرشته ها - امید ،اندیشه ،حرکت
    جوون ایرانی
    من یه جوونم ، یه جوون خفن ، چون ایرانی ام ، جوون های ایرانی خفن ترین جوون های جهان هستند،یعنی هرچه بخواهند می توانند انجام بدهند‏، ما می توانیم ، چرا ؟ یادم سر دار می گفت تو جنگ تحمیلی همه جهان با صدام بودن اما جوون های ایرانی پشت همه رو به خاک مالیدن بله ما می توانیم ... در ضمن یادت باشه منم یه جوونم یه جوون ایرانی منم می تونم....

    پیوندهای روزانه

    عرفات [211]
    بقیه الله [177]
    خوب [211]
    زبل [249]
    [آرشیو(4)]

    آشنایی با من

    فرشته یا فرشته ها - امید ،اندیشه ،حرکت
    جوون ایرانی
    من یه جوونم ، یه جوون خفن ، چون ایرانی ام ، جوون های ایرانی خفن ترین جوون های جهان هستند،یعنی هرچه بخواهند می توانند انجام بدهند‏، ما می توانیم ، چرا ؟ یادم سر دار می گفت تو جنگ تحمیلی همه جهان با صدام بودن اما جوون های ایرانی پشت همه رو به خاک مالیدن بله ما می توانیم ... در ضمن یادت باشه منم یه جوونم یه جوون ایرانی منم می تونم....

    لوگوی خودم

    فرشته یا فرشته ها - امید ،اندیشه ،حرکت

    حضور و غیاب

    یــــاهـو

    لوگوی دوستان























    لینک دوستان

    آقاشیر

    آوای آشنا

    آرشیو

    smsدر جهان
    ارباب
    زیبا
    بهمن 85
    نیمه اول اسفند 85
    اسفند ماه
    حضرت رسول
    محبت
    یانگوم
    تیر
    نوکیا
    جدید
    معبر
    15 شعبان
    عکس
    مها رت های زندگی در اسلام
    گل برگ
    یاسمن
    زهرا
    رمضان

    جستجوی وبلاگ من

     :جستجو

    با سرعتی بی‏نظیر و باورنکردنی
    متن یادداشت‏ها و پیام‏ها را بکاوید!

    اشتراک

     

    تعداد   233946   بازدید