سفارش تبلیغ
صبا ویژن

و مردى از او خواست تا ایمان را به وى بشناساند ، فرمود : ] چون فردا شود نزد من بیا ، تا در جمع مردمان تو را پاسخ گویم ، تا اگر گفته مرا فراموش کردى دیگرى آن را به خاطر سپارد که گفتار چون شکار رمنده است یکى را به دست شود و یکى را از دست برود . [ و پاسخ امام را از این پیش آوردیم و آن سخن اوست که ایمان بر چهار شعبه است . ] [نهج البلاغه]

نوشته شده توسط:   جوون ایرانی  

زندگی چه شکلی دارد؟ دوشنبه 86 شهریور 5  4:0 عصر

روزی روزگاری یکی از بنایان اهل فن روش زندگی کردن را به مردم آموخت و توانست برای اولین بار جایی برای زندگی مردم بسازد و آن را خانه نام نهاد از آن به بعد همین طور این خانه مسائلی برای او پیش آورد که به آنها اشاره می کنیم:


1- در ابتدا بنای  مورد نظر ما برای این خانه سقف نساخته بود و باران هی فرت و فرت به صورت او و همسر گرامی اش می خورد تا اینکه شاخه ای آمد و روی خانه را گرفت و او فهمید که باران نمی تواند از اجسام دیگر رد  شود ، آن شاخه را کند و روی خانه گذاشت ولی چون دید اینطوری شاخه تنها می ماند برادران او را نیز کند و روی خانه ی خود گذاشت از آن به بعد دیگر باران به سرشان نمی خورد ولی مشکل دیگری به وجود آمده بود .


2- مشکل جدید این بود که شاخه ها خیلی سنگین بود و نمی توانستند آنها را از روی خود بلند کنند در اینجا بود که همسایه ها به کمک آنها شتافتند و شاخه ها را از روی آقا و خانوم بلند کردند بالا ی سرشان نگاه داشتند آقای بنا هم دید که این مرد شاخه ها را چجوری نگه می دارد و از این عمل او الحام گرفت و برای خانه ی خود ستون هایی ساخت و آن شاخه ها را روی آن ستون ها گذاشت ولی باز هم مشکل جدیدی به وجود آمد.


3- به علت نبودن دیوار و محکم نبودن ستون ها ستون ها شکسته شد و برگها دوباره روی سرشان افتد باز هم همسایه ها با کمال وسعت نظر و هس نوعدوستی به سراغ آنها آمدند و او را به همراه خانوم نجات دادند ولی این بار آنقدر زیاد بودند که مانند دیوار دیده می شدند و این باعث شد که اینبار آقای بنا به فکر ساختن دیوار افتاد و بلاخره دیوار ها را نیز ساخت و به همراه خانوم محترم در آنجا به خوبی و خوشی زندگی می کردند اما...


4- یک روز زلزله ای آمد و خانه ی آنها را در هم ریخت و باز هم همسایه ها آمدند و آنها را نجات دادند(چون که به علت نبودن در نمی توانستند از آنجا خارج شوند زیر آوار مانده بودند) ولی اینبار عده ای از همسایه ها کار داشتند و نیامده بودند و جایی به عرض دو نفر خالی ماند و آقای بنا با خود فکر کرد آن مکان برای ورود و خروج خوب است و آنجا را خالی گذاشت ولی هنگامی که می خواست شب شود خرسی که تازه خلق شده بود به خانه ی آنها شبیخون زد و غذا ها را خورد و آنها را ترساند و هنگام خروج زد و خانه را خراب کرد و دوباره برگها روی سر آنها ریخت.همسایه هاصبح روز بعد به کمک آنها شتافتند و اینبار هم آن دونفر نیامده بودند ولی پس از بلند کردن برگها آن دونفر نیز اضافه شدند و جای خالی را پر کردند و اینگونه شد که فکر ساختن در به مخیله ی آقای بنا خطور کرد و او را شادمان ساخت.او در را ساخت ولی ...


5- شهرداری به علت ساختن مسکن روی طرح اوتوبان آنها را از آنجا بیرون کرد و آپارتمانی بسیار کوچک در اختیار آنها نهاد تا زندگی را از سر بگیرند و تمام ابداعات مرد بنا از بین رفت.


                                                                   ممنانم از اینهمه تحمل غیر قابل وصف شما:میر مشکوک


                                                                  می توانید برای ابراز همدردی با این آقای بنا نظر هم بدهید


نظرات شما ()

نوشته شده توسط:   جوون ایرانی  

تبلیغات به هر شکل دوشنبه 86 مرداد 29  7:49 عصر







ادامه مطلب
نظرات شما ()

نوشته شده توسط:   جوون ایرانی  

نظر شما چیه دوشنبه 86 مرداد 29  7:46 عصر

 

 

جغرافیای خانومها :
خانوم ها در سن هیجده تا بیست و یک سالگی مانند آفریقا یا استرالیا هستند: نیمه کشف شده , وحشی , با زیبایی های افسون کننده ی طبیعی.
در سن 21 تا سی سالگی مثل آمریکا یا ژاپن هستند: کاملا کشف شده , بسیار توسعه یافته , آماده برای معامله با پول نقد یا اتومبیل!
در سن 30 تا سی و پنج سالگی مثل هند یا اسپانیا هستند: بسیار داغ , آسوده خاطر و آرام , آگاه به زیبایی های خود.
در سن 35 تا چهل سالگی مثل فرانسه یا آرژانتین هستند: بدین معنا که اگر چه ممکن است در جریان جنگ نیمه ویران شده باشند اما هنوز جاده های بسیاری برای تماشا دارند!
در سن 40 تا پنجاه سالگی مثل یوگسلاوی یا عراق هستند: جنگ را باخته اند هنوز گرفتار اشتباهات پیشین اند وبه بازسازی کامل نیاز دارند.
در سن 50 تا شصت سالگی مثل روسیه یا کانادا هستند: بسیار پهناور , آرام و مرز ها بدون مرزبان اما سرمای زیاد , خلایق را از آنان میرماند.
در سن 60 تا هفتاد سالگی مثل انگلستان یا مغولستان اند: با یک گذشته ی درخشان و بدون آینده!
بعد از هفتاد سالگی شبیه آلبانی یا افغانستان اند: همگان میدانند که در کجایند اما هیچکس به سراغشان نمیرود!


نظرات شما ()

نوشته شده توسط:   جوون ایرانی  

دلتنگی های یک دختر دوشنبه 86 مرداد 29  12:1 عصر

 م….. ر……گ هیچ وقت از ما جدا نمی شه

از امروز می خواهم دست نوشته های دوست خوبم (م)را  به نام دلتنگی های یک دختر روی وبلاگ بگذارم
امیدوارم مورد توجه شما قرار گیرد



 غروب دلتنگی من است       از چشم های بی وفای تو 
 پس بیا ووفا کن                تا از نشاط وفایت جان سپارم   


در آسمان تنها محبت تو را می بینم
که بر من لبخند می زنی              اما کسی در دلم می گویید
این لبخند
از دل  از عشق نیست  از دل برون است
 

دوباره امدم می دانم یک مقداری دیر شد آخه توی این مدت هیچ چیزی  که به نظر خودم جالب باشه و بتونه برای یک وبلاگ مناسب باشه به یادم نیامد تا اینکه تصمیم گرفتم راجع به یک مسئله جدی جدی که همیشه و همجا مثل یک سایه ، یا شایدم مثل یک بختک یا بهتره این چیزی که همیشه و همجا همراهمون هست و هیچوقتم نمی تونیم ازش جداشیم  و از زمانی که روح در کالبد ما دمیده شده تا آخر آخر همراهمونه با احترام و ادب بیشتری یاد کنیم و صداش بزنیم می خواهید بگم اون چیه  اون چیز سه حرفه اسمشمرگه آره مرگ همون که همومن می شناسیمش شایدم خیلی وقتا ازش ترسیدیم یا شایدم خودمونو کاملا آماده کرده باشیم و هیچ  ترسی  ازش نداشته باشیم و همیشه منتظرباشیم این ادعا ممکنه برای


 بعضی آدما واقعی باشه اما خیلی از ما از اسم مرگ هم می ترسیم خوب طبیعیه که بترسیم


ولی بعضی موقع ها هم همین ما آدمای ترسو قلقلکمون می شه که راجع بهش حرف بزنیم و دلمون بخواد بیشتر راجع بهش بدونیم


اما واقعا مرگ چیزی عجیبیه نه؟ تصورشو بکنید توی هر لحظه ای  می تونه به سراغ آدم بیاد یعنی واقعا تو یک ثانیه شما  یا من می تونیم نباشیم همین الان ممکنه من در حا ل تایپ کردن قلبم از کار بیفته و…. دیگه تما م ممکنه توی بهترین لحضه ای زندگیتون یا شاید توی یک


جشن عروسی نا گهان نفس آدم بگیره و دیگه هیچ وقت نفس نکشه  شاید توی این لحظه ها مرگ  نا خوشایند وبیرحم باشه اما یک موقع هایی هم مرگ نعمتی از سوی خداوند است مثلا تصور کنید آدمی که در یک تصادف خدایی نکرده از گردن به پایین فلج شده باشه و نتونه هیچ کاری انچام بده اون موقع چی بازم مرگ بیرحمه یا نه نعمته یا آدمی  خدای نکرده یک بیماری لاعلاج داره و میدونه چیزی از عمرش باقی نمونده اما دکترها بازم براش یک سری طول درمان سخت و جان فرسا در نظر گرفتن به نظر شما اگه خیلی زود قبل ازان همه درمان های سخت و بی فایده خدا نعمت مرگو بهش بده بهتره یا اینکه بمونه و یک سری درمان بیهوده بکشه ؟می دونم که آدما هر چقدر توی دنیا عذاب بکشند عذاب آخرتشون کمتر می شه اما منظورم اینه که بعضی وقت ها مرگ یک نعمته یعنی هر چی خدا داده توش یک خیری برای انسان داره


در آخر می خوام بگم مرگ خیلی نزدیک و خیلی دوره پس بهش احترام بذاریم و خودمونو نه خیلی بهش مشغول کنیم که از چیزای دیگه دور شیم نه خیلی بیخیالش شیم


ببخشید که توی این پست ناراحتتون کردم اما شاید یک تلنگری بود هم به خودم هم به شما که بدویم مرگ همیشه همراهمونه و اگه ما اونو یادمون بره اون خوب ما رو یادشه


                                                                                                   با تشکر


                                                                                                       پارمیدا

http://www.harpad.parsiblog.com/


نظرات شما ()

نوشته شده توسط:   جوون ایرانی  

عشق دوشنبه 86 مرداد 29  11:46 صبح

                         عشق


 

عشق کلمه ای که شاید هر کس اون را می شنوه یاد عشق بین دو جنس مخالف می افته اما این طور نیست . معنی کلمه عشق بسیار زیبا و بزرگ تر از اون چیزی هستش که در زندگی روزمره به کار می بریم . عشق می تونه عشق به خدا  ، عشق به پیامبر ، عشق به ائمه ، عشق به پدر و مادر و عشق به وطن باشه.


 

عشق به خدا :
خدای بزرگ و توانا و مهربان آفریننده انسان هست .انسان چگونه می تونه به آفریدگار خودش ، عشق نورزه ؟!چگونه می تونه به کسی که اینقدر بزرگ و داناست عشق نورزه ؟! من عاشق خدا هستم. خدا را با تمام وجودم دوستش دارم و تنها خدا را می پرستم و در مشکلات تنها از او یاری می طلبم . خدا عشق را در وجود انسان نهاده تا به خوبی از اون استفاده کنه برای عشق ورزیدن به خدا و پیامبر و ائمه و ... نه این که معنای بلند و زیبای عشق را زیر پا بگذاره و از این کلمه به نوعی سوء استفاده کنه !


 

عشق به پیامبر :
ما مسلمان ها پیامبرمون حضرت محمد(ص) را به خاطر این که از جانب خدا اومد و راه خوب بودن را به ما یاد داد از اعماق وجودمون دوستش داریم و به او عشق می ورزیم . دوستش داریم چون دوستمون داشت که راه خوب زندگی کردن را به ما یاد داد. ما عاشق پیامبر هستیم.


 

عشق به ائمه :
همه ی ما شیعیان به ائمه عشق می ورزیم چون آن ها راه پیامبر عزیزمون را در پیش گرفتند و در راه زنده نگه داشتن اسلام و ادامه یاددادن راه درست زندگی کردن به مردم سعی و تلاش نمودند تا آن جایی که به مقام بزرگ شهادت دست یافتند و آخرین امامون امام زمان (عج) نیز غایب شد تا در آینده ظاهر بشه و دنیا را پر از عدل و داد کنه! ما ژگونه می تونیم به این بزرگواران عشق نوریزم . ما شیعیان به ائمه معصوم عشق می ورزیم و آن ها را با تمام وجودمان دوست داریم.


 

عشق به پدر و مادر :
پدر و مادر این دو فرشته الهی که از کودکی ما را بزرگ کردند و با مهربانی و صبر زیاد درس زندگی را به ما آموختند . چگونه می تونیم بهشون عشق نورزیم در حالی که خدا عشق ورزیدن و خوب رفتار کردن به آن ها را سفارش کرده و گفته :« وبالوالدین احسانا _‏ به پدر و مادرتان نیکی کنید_ » ما به پدر و مادرمان عشق می ورزیم و آن ها را از ته قلب و با تمام وجود دوستشان داریم.


 

عشق به وطن :
عشق به وطن زمانی برای ما خیلی بیشتر معنی پیدا می کند که دور از آن در غربت زندگی کنیم . مثل خود من ؛ من هنگامی که ایران در وطن عزیزم بود به وطنم همان قدر عشق می ورزیدم که بقیه عشق می ورزیدند اما وقتی که از وطن دور شدم ، از کشورم فرسنگ ها دور شدم ،‏ تازه فهمیدم معنی عشق به وطن چیست . تازه فهمیدم که چقدر وطنم ایران ، استانم اصفهان ، شهرستانم  لنجان ، وشهرم سده لنجان را دوست دارم؛ تازه فهمیدم که چقدر به وطنم و استانم و شهرستان و شهرم عشق می ورزم .ما ایرانیان به وطن عزیزمان ایران با تمام وجود عشق می ورزیم.


 

و...


 

به نظر شما انسان به چه چیزهای دیگری نیز  می تواند عشق بورزد ؟ منتظر نظراتتون هستم ؛ من بهترین اون ها را انتخاب می کنم و در وبلاگم می نویسم البته با نام خودتون.

http://niloofarranjbar.parsiblog.com/


نظرات شما ()

نوشته شده توسط:   جوون ایرانی  

زهر مار شنبه 86 مرداد 27  7:9 عصر
 

بـسی گـفـتـند : « دل ازعـشـق بـرگـیر

 کـه نـیرنـگ است و افـسـون است و جـادوسـت

! » ولـی ?

 مـا دل بـه او بـسـتـیـم و دیـدیـم

 کـه ایـن زهـراست ?

 امـا . نــوشـداروسـت....


نظرات شما ()

نوشته شده توسط:   جوون ایرانی  

دوست شنبه 86 مرداد 27  6:26 عصر

 

 

بهترین دوست اگه نیستی،

 لااقل بهترین دشمن باش،

غمخوارم اگه نیستی،

لااقل بزرگترین غمم باش،

 هرچه هستی بهترین باش،

 چون بهترین ها همیشه

در خاطر می مانند، پس در خاطرات بدم بهترین باش


نظرات شما ()


لیست کل یادداشت های این وبلاگ
واگذاری وبلاگ
[عناوین آرشیوشده]

گفتگو با جون ایرانی ، حرف های خودمونی ، گوش شنوا ، پیشنهاد های شما هرروز ساعت 15 الی 17 و 21 الی 24 یــــاهـو

محبتهای امروز: 41
مهربون های دیروز: 50
مجموع دوستان: 231591
  • بفرما چایی

  • ایمیلییجوون ایرانی

  • مشخصات

  • آبدار خونه
  • درباره من
    15 شعبان - امید ،اندیشه ،حرکت
    جوون ایرانی
    من یه جوونم ، یه جوون خفن ، چون ایرانی ام ، جوون های ایرانی خفن ترین جوون های جهان هستند،یعنی هرچه بخواهند می توانند انجام بدهند‏، ما می توانیم ، چرا ؟ یادم سر دار می گفت تو جنگ تحمیلی همه جهان با صدام بودن اما جوون های ایرانی پشت همه رو به خاک مالیدن بله ما می توانیم ... در ضمن یادت باشه منم یه جوونم یه جوون ایرانی منم می تونم....

    پیوندهای روزانه

    عرفات [211]
    بقیه الله [177]
    خوب [211]
    زبل [249]
    [آرشیو(4)]

    آشنایی با من

    15 شعبان - امید ،اندیشه ،حرکت
    جوون ایرانی
    من یه جوونم ، یه جوون خفن ، چون ایرانی ام ، جوون های ایرانی خفن ترین جوون های جهان هستند،یعنی هرچه بخواهند می توانند انجام بدهند‏، ما می توانیم ، چرا ؟ یادم سر دار می گفت تو جنگ تحمیلی همه جهان با صدام بودن اما جوون های ایرانی پشت همه رو به خاک مالیدن بله ما می توانیم ... در ضمن یادت باشه منم یه جوونم یه جوون ایرانی منم می تونم....

    لوگوی خودم

    15 شعبان - امید ،اندیشه ،حرکت

    حضور و غیاب

    یــــاهـو

    لوگوی دوستان























    لینک دوستان

    آقاشیر

    آوای آشنا

    آرشیو

    smsدر جهان
    ارباب
    زیبا
    بهمن 85
    نیمه اول اسفند 85
    اسفند ماه
    حضرت رسول
    محبت
    یانگوم
    تیر
    نوکیا
    جدید
    معبر
    15 شعبان
    عکس
    مها رت های زندگی در اسلام
    گل برگ
    یاسمن
    زهرا
    رمضان

    جستجوی وبلاگ من

     :جستجو

    با سرعتی بی‏نظیر و باورنکردنی
    متن یادداشت‏ها و پیام‏ها را بکاوید!

    اشتراک

     

    تعداد   231591   بازدید