|

زندگي لوح سفيديست سياهش نکنيم
باز از روي هوس غرق گناهش نکنيم
در سراپرده غفلت پي يک سيب گناه
باغ را در گذر عمر تباهش نکنيم
زندگي اين گذرستان ميان دو شروع
با سر انگشت جفا ناله و آهش نکنيم
حاصل عمر که در تندي ايام گذشت
باز با چشم پر از اشک نگاهش نکنيم
صحبت ازمرد صبوريست که بيگانه شده
مثل بهروز بيا همدم چاهش نکنيم |